نویسنده: حمیدرضایوسفی به، روانشناس کودک و عضو انجمن روانشناسی آمریکا (APA) آیا تا به حال با کودکی مواجه شدهاید که در ظاهر بسیار باهوش و حساس است، اما کوچکترین اشتباهی او را به هم میریزد؟ کودکی که اگر در کلاس درس پاسخ سوالی را نداند، بلافاصله بغض میکند یا دچار اضطراب شدید میشود؟ یا در خانه، […]
نویسنده: حمیدرضایوسفی به، روانشناس کودک و عضو انجمن روانشناسی آمریکا (APA)
آیا تا به حال با کودکی مواجه شدهاید که در ظاهر بسیار باهوش و حساس است، اما کوچکترین اشتباهی او را به هم میریزد؟ کودکی که اگر در کلاس درس پاسخ سوالی را نداند، بلافاصله بغض میکند یا دچار اضطراب شدید میشود؟ یا در خانه، وقتی در یک بازی رومیزی یا ویدیویی میبازد، زمین و زمان را مقصر میداند تا شکست خود را توجیه کند؟
به عنوان یک روانشناس کودک، این یکی از رایجترین الگوهایی است که در اتاق درمان مشاهده میکنم. والدینی که با نگرانی میگویند: «فرزندم طاقت باختن ندارد.» اما بیایید عمیقتر نگاه کنیم؛ این رفتارها صرفاً “لوس بودن” نیستند، بلکه فریاد کمک کودکی هستند که در تلهی «کمالگرایی شکننده» گرفتار شده است.
تصویر یک کودک شکننده
بیایید یک پرونده واقعی مراجعینم را مرور کنیم. کودکی را تصور کنید که بسیار حساس است.
-
در مدرسه: کافی است معلم سوالی بپرسد و او بلد نباشد؛ واکنش او «نمیدانم» نیست، بلکه گریه و اضطراب شدید است.
-
در بازی: اگر برنده نشود، نمیگوید «تو بهتر بازی کردی»؛ بلکه میگوید «دسته خراب بود»، «تو جر زنی کردی» یا «اصلاً این بازی مسخره است».
این کودکان دائماً در حال راه رفتن روی لبه پرتگاه هستند. اما ریشه این اضطراب کجاست؟
۱. توهمِ «ارزش» مساوی با «عملکرد»
برای این کودکان، برنده شدن یا درست جواب دادن، فقط یک اتفاق نیست؛ بلکه تمام هویت آنهاست. ذهن آنها یک معادله اشتباه ساخته است:
«اگر برنده شوم، دوستداشتنی و باهوشم؛ اگر ببازم یا ندانم، بیارزش و نالایقم.»
وقتی کودکی در کلاس درس گریه میکند چون جواب را نمیداند، در واقع برای ندانستن گریه نمیکند؛ او برای “خدشهدار شدن تصویر بینقصی” که از خود دارد سوگواری میکند.
۲. مکانیزم دفاعی فرافکنی (چرا بهانه میآورند؟)
وقتی کودک در بازی میبازد و بلافاصله دنبال مقصر بیرونی میگردد (دسته خراب بود، نور کم بود)، او دروغگو نیست. او در حال استفاده از یک سپر دفاعی روانی است. پذیرشِ اینکه «من مهارت کافی نداشتم» برای “خودِ” (Ego) او آنقدر دردناک است که مغز ترجیح میدهد واقعیت را تحریف کند تا از فروپاشی روانی جلوگیری کند.
راهکار چیست؟ والدین چه کنند؟
تغییر این الگو نیازمند صبر و تغییر شیوه بازخورد والدین است:
۱. تحسین تلاش به جای هوش وقتی به کودک میگویید «تو خیلی باهوشی که بردی»، او میآموزد که باختن یعنی کمهوشی. به جای آن بگویید: «تلاشت عالی بود، حتی اگر برنده نشدی.»
۲. عادیسازی “ندانستن” والدین باید جلوی چشم کودک اشتباه کنند و با خنده بگویند: «وای! من جواب این سوال را نمیدانم، بیا با هم پیدایش کنیم.» یا «امروز در آشپزی خرابکاری کردم.» کودک باید ببیند که قهرمانان زندگیاش هم جایزالخطا هستند و با اشتباه کردن، دنیا به آخر نمیرسد.
۳. آموزش مهارتهای تابآوری (Resilience) به جای اینکه همیشه بگذارید کودک برنده شود تا گریه نکند (که بزرگترین اشتباه تربیتی است)، اجازه دهید در محیط امن خانه طعم شکست را بچشد. سپس به جای دلداری دادن سریع، احساسش را بازگو کنید:
-
«میدونم خیلی عصبانی هستی که باختی. آدم دوست داره همیشه برنده باشه، ولی باختن هم بخشی از بازیه.»
پنج جمله ممنوعه به کودکان حساس؛ اینها را هرگز نگویید!
به عنوان یک روانشناس، میدانم که والدین در هنگام ناراحتی کودکشان، فقط قصد آرام کردن او را دارند. اما پنج جمله رایج وجود دارد که باید در مواجهه با شکست، گریه یا اضطراب کودک بسیار حساس، از گفتن آنها خودداری کنید؛ زیرا ریشه کمالگرایی او را عمیقتر میکنند.
| ❌ جمله ممنوعه (چیزی که نباید بگویید) | ✅ جمله جایگزین (رویکرد صحیح) | دلیل ممنوعیت |
| ۱. «اشکال نداره عزیزم، تو همیشه بهترین بازیکن/دانشآموزی.» | «این شکست باعث میشه دفعه بعد قویتر باشی. بیا ببینیم کجا رو میتونیم بهتر کنیم؟» | تحسین افراطی و عمومی (همیشه)، کودک را تحت فشار قرار میدهد که هرگز نباید از آن جایگاه پایین بیاید. |
| ۲. «اگه به جای بهانه آوردن، بیشتر تمرکز میکردی، برنده میشدی.» | «میدونم دوست داشتی برنده بشی، من میبینم چقدر برای این کار تلاش کردی.» | این جمله حس گناه و شرم به او میدهد و مقصر بودن او را در احساساتش تثبیت میکند، نه در مهارتی که یاد میگیرد. |
| ۳. «اینقدر خودتو لوس نکن/به خاطر یه بازی که گریه نداره!» | «درک میکنم چقدر ناراحتی و ناامید. این حس طبیعیه.» | نفی و کوچک شمردن احساس کودک، باعث میشود او یاد بگیرد احساساتش را پنهان کند و به خود برای حساس بودن، احساس بدی پیدا کند. |
| ۴. «دیدی اگه تمرین کنی، هیچوقت نمیبازی؟» | «تو امروز واقعاً بهتر شدی. تمرین کردن بهبود ایجاد میکنه، نه اینکه تضمین کنه همیشه برنده باشی.» | هدف را «برنده شدن دائمی» تعریف میکند. کودک باید یاد بگیرد هدف «تلاش و بهتر شدن» است، نه «کمال مطلق». |
| ۵. (هنگام باخت) «عیبی نداره، بیا دوباره بازی کنیم و تو رو برنده کنم.» | «ما بازی رو طبق قانون انجام میدیم. میتونی ناراحت باشی، اما به بازی ادامه میدیم یا برای دفعه بعد استراحت میکنیم.» | نجات دادن او از شکست، مانع از توسعه تابآوری میشود. شکست، فرصتی برای رشد است که نباید از او گرفته شود. |
سخن پایانی با والدین
کودکانی که امروز یاد نگیرند چطور «ببازند» و چطور با «ندانستن» کنار بیایند، در بزرگسالی تبدیل به انسانهایی مضطرب میشوند که از هر ریسکی فراریاند. ماموریت ما به عنوان والدین و متخصصان، ساختن کودکی نیست که هرگز زمین نمیخورد؛ بلکه تربیت کودکی است که وقتی زمین خورد، زانوهایش را میتکاند و دوباره برمیخیزد.
هدف ما: آموزش این موضوع به کودک است که «شکست یک فعل است، نه یک هویت.»